تبليغاتX
::. .: مسافر تنهایی :. .::

.: مسافر تنهایی :.

: درباره وبلاگ

 

سلام.من (-_-) عليرضا (-_-)صاحب این وبلاگ هستم. من هم اکنون18سالمه و دانشجوی رشته حسابداری دانشگاه سیرجان هستم. من هم اکنونو در کرمان زندگی میکنم.امیدوارم که از مطالب و عكس هاي وبلاگم راضی باشید.


 

: منوی اصلی

 

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
 

 

: نوشته های پیشین

 

تیر 1387
اردیبهشت 1387
بهمن 1386
مهر 1386
شهریور 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385

 

: پیوندها

 

.: غربت تنهايي :.
.: غروب عاشقان :.
.: شهر عشق :.
.: شقايق گل من :.
.: بهترينم به يادم باش :.
.: تو را من چشم در راهم :.
.: دوستت دارم يه دنيا عاشقونه :.
.: رز صورتي :.
.: به او بگوييد دوستش دارم :.
.: درد تنهايي :.
.: عكس صحنه ها و دوربين مخفي :.
.: پسرك تنها :.
.: جادوگر :.
.: گل گلدون من :.
.: آبي تر از آنيم كه بيرنگ بميريم :.
.: ديوانسرا :.
.:پاییز عشق :.
.: عاشقانه ترین لحظات هر انسان :.
.: شاپرک تنها :.
.: دخترکی در کلبه عشق :.
.: عشق يعني در فراغش سوختن :.
.: زشته زشته زشته :.
.: گيلاس :.
.: عشق و حسرت :.

 

: موسیقی

 


 

 

 

 

 
 
بسه ديگه !!!

 

دیگه بسه تو قفسی که این دنیا واسمون ساخته زندگی کردن... دیگه بسه غصه خوردن... دیگه

 بسه چشم به راه بودن برای تو... تو رفتی منم رفتنیم با این تفاوت که تو به سوی آینده ات

 رفتی... ولی من هنوز تو گذشته جا موندم... دیگه پاهایم یاری رفتن بهم نمیدن... دیگه بالهایی

 که با آرزوهای محالمون واسم مهیا کرده بودی گشوده نمی شوند... می خوام برم از این دیار...

تو میگی کجا برم؟ هر جا که برم خیالت ولم نمیکنه... نیستی که ببینی دیگه هم زندگیم شده

رویای شیرین تو... آخه با انصاف به منم حق بده... منم دلم می خواست همیشه با تو باشم...

ولی به چشم خودت دیدی که نشد...! پس به خاطر من اگه هنوزم دوستم داری در مسیر

سرنوشتت حرکت کن... بیشتر از این به خودت عذاب نده... ازت خواهش میکنم اگه

هنوز فراموشم  نکردی... سخته بگم:   ولی میگم: من حقیر را از یادت ببر...

 اگه دوستم داری نذار بیشتر از این قربانی بشیم...

| +| نوشته شده در  شنبه 28 بهمن1385 توسط (-_-)عليرضا جييگر(-_-)  |   |  ارسال به دوستان
 
مهربانترين خدا ...
 

گفتم : خدای من ، دقايقی بود در زندگانيم که هوس می کردم سر سنگينم را که پر از دغدغه ی

ديروز بود و هراس فردا بر شانه های صبورت بگذارم ، آرام برايت بگويم و بگريم ، در آن

لحظات شانه های تو کجا بود ؟

گفت: عزيز تر از هر چه هست ، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی که در تمام لحظات بودنت بر

من تکيه کرده بودی ، من آنی خود را از تو دريغ نکرده ام که تو اينگونه هستی . من همچون

عاشقی که به معشوق خويش می نگرد ، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم

گفتم : پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی ، اينگونه زار بگريم ؟

گفت : عزيزتر از هر چه هست ، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آيد عروج می

کند ،اشکهايت به من رسيد و من يکی يکی بر زنگارهای روحت ريختم تا باز هم از جنس نور

باشی و از حوالی آسمان ، چرا که تنها اينگونه می شود تا هميشه شاد بود .

گفتم : آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی ؟

گفت : بارها صدايت کردم ، آرام گفتم از اين راه نرو که به جايي نمی رسی ، تو هرگز گوش

نکردی و آن سنگ بزرگ فرياد بلند من بود که عزيز از هر چه هست از اين راه نرو که به

ناکجاآباد هم نخواهی رسيد .

گفتم : پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی ؟

گفت : روزيت دادم تا صدايم کنی ، چيزی نگفتی ، پناهت دادم تا صدايم کنی ، چيزی نگفتی ،

بارها گل برايت فرستادم ، کلامی نگفتی ، می خواستم برايم بگويی آخر تو بنده ی من بودی

چاره ای نبود جز نزول درد که تو تنها اينگونه شد که صدايم کردی .

گفتم : پس چرا همان بار اول که صدايت کردم درد را از دلم نراندی ؟

گفت : اول بار که گفتی خدا آنچنان به شوق آمدم که حيفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم ، تو باز

گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنيدن خدايی ديگر ، من می دانستم تو بعد از علاج درد

بر خدا گفتن اصرار نمی کنی وگر نه همان بار اول شفايت می دادم .

گفتم : مهربانترين خدا ، دوست دارمت ...

گفت : عزيز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت ...

| +| نوشته شده در  شنبه 28 بهمن1385 توسط (-_-)عليرضا جييگر(-_-)  |   |  ارسال به دوستان
 
I LOVE YOU

به پاس دوستی

به پستوی خاطراتت سری بزن

انقدر از کلمه ها دور بوده ای که برخی از واژه ها

سالهاست خوابیده اند

از دوستت دارم شروع کن

این بهترین کلام برای شروعی دوباره است

برای کسانی می نویسم

 که در تن خسته و رنجورم با نیروی عشقشان

 حس نشاط و زندگی را افریدن

برای کسانی می نویسم

که تنها با کلامشان اشنایم و با چهرشان بیگانه

فقط این را می دانم

که کسانی هستند که نور امید را در دلم کاشته اند

امیدوارم که همیشه شاهد حضورشان باشم

به نوعی دوست داشتم تشکر کنم از

همه دوستان

*همتون رو دوست دارم*

| +| نوشته شده در  یکشنبه 22 بهمن1385 توسط (-_-)عليرضا جييگر(-_-)  |   |  ارسال به دوستان
 
دوستت دارم ...

 

این منم که تو را می خوانم

نه پری قصه هستم در آفاق داستان

و نه قاصدکی در یک قدمی تو

من یک انسانم

کسی که همواره به یاد توست

سالهاست با رودخانه و آسمان زندگی می کنم

برای کفتران چاهی دانه می ریزم

و ماه را به مهمانی درختان دعوت می کنم

این تویی که مرا در تمام لحظات می بینی

می نویسم تا تمامی درختان سالخورده بدانند

که تو مهربانترین مهربانی

پس آرام و گرم می نویسم

دوستت دارم


| +| نوشته شده در  یکشنبه 22 بهمن1385 توسط (-_-)عليرضا جييگر(-_-)  |   |  ارسال به دوستان
 
عشق حقيقي
 

اگر روزي دلت لبريز غم بود

 

 

گذارت بر مزار كهنه ام بود

 

 

بگو اين نوجوان خفته در خاك

 

 

يه روزي  عاشق و ديوانه ام  بود

 

                                              عشق

 

| +| نوشته شده در  دوشنبه 16 بهمن1385 توسط (-_-)عليرضا جييگر(-_-)  |   |  ارسال به دوستان
 
دوستت دارم
 

بر سنگ سخت گور

 

      از پيكران دور

 

          با جوهر سرشك

 

              دستي نوشته بود

 

 

           دوستت دارم

 

I love you

 

 

 

| +| نوشته شده در  دوشنبه 16 بهمن1385 توسط (-_-)عليرضا جييگر(-_-)  |   |  ارسال به دوستان